تبليغاتX
عشق سوخته



خدا حافظ نمی دونم تا کی ولی دیگه معلوم نیست کی برگردم امدم تا برای بار آخر به مهرداد بگم برات ارزوی موفقیت و خوشبختی دارم امیدوارم هر جا هستی سالم باشی فقط برای اخرین بار می خوام بگم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد وقتی میخواستی بری ازمن خواستی فراموشت کنم خیلی شرمندم نتونستم خیلی سعی کردم ولی نشد الان 7ماه از اون وقت داره میگذره ولی نتونستم فراموشت کنم امیدوارم تو منو فراموش کرده باشی
فقط می خواستم بگم خیلی دوستت دارم شرمنده نتونستم بهت ثابت کنم
مهرداد جان خیلی دوستت دارم
خدا حافظ مهرداد عزیزم
 خیلی دوستت دارم.....................................................
.
 
+ نوشته شده در شنبه 1387/05/05ساعت 3:12 PM توسط دختر عاشق |



مثل کبریت کشیدن در باد دیدنت دشوار است

من عاشق که که خلاف جهت اب شنا کردن را مثل یک معجزه باور دارم

میکشم در ره باد                           اخرین دانه ی کبریتم را 

             هرچه بادا باد                      

مهرداد یه دنیا دوست دارم

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/04/09ساعت 1:27 AM توسط دختر عاشق |



ابی می نویسم چون او ابی را دوست داشت

در مکتب ما رسم فراموشی نیست

درمسلک ما عشق هماغوشی نیست 

مهر تو اگر به هستی ماافتد

هرگز به  سرش خیال خاموشی نیست

سلام

امشب بعد از ۲ماه می خوام وب آپ کنم

ولی چیزی واسه گفتن ندارم جز دلتنگی... تازه فهمیدم کسی که فکر می کردم دوستم داره اصلا دوستم نداره. الان از روزی که از هم جدا شدیم حدود ۶ماه می گذره ، ولی من روز به روز علاقه ی من به اون بیشترمیشه و اون منو بیشتر فراموش میکنه. خدایا خودت کمکم کن دیگه طاقتم تموم شده خدایا کمکم کن .  

خدایا تو که میدونی من چقدر دوستش دارم ولی چرا اون نفهمید به سادگی از من گذشت خدایا اخه چرا؟؟؟؟؟.....    خدایا چرا کمکم نمی کنی.

حلا دیگه خیلی تنها شدم .یعنی بهتر بگم دیگه به تنهای دارم عادت میکنم. ولی فراموش کردن مهرداد برام خیلی سخته. خیلی این مدت سعی کردم فراموشش کنم ،ولی نشد.

"حکايت جالبيست که " 

فراموش شدگان فراموش کنندگان را هرگز فراموش نمي کنند

فقط با اینکه میدونم مهرداد اصلا تو این وب نمی یاد اما می خوام بهش بگم من با تمام وجود دوستت داشتم و دارم و از اول گفتم عشق من به تو تا نداره ..........ولی همیشه میگفتی :

تو روزی با غمی سنگین ز شهرم کوچ خواهی کرد و من در پرنیان خاطرات خویش برای عشق پاکت به نرمی گریه خواهم کرد

و من بهت می گفتم: این بار اخرت باشه این حرف می زنی من هیچ وقت تنهات نمی ذارم  ولی تو باز هم این جمله رو می گفتی ولی هیچ وقت دلم نمی خواست از تو جدا شم و این تصمیم تو بود. تو رفتی و تمام غم های دنیا روی سرم خراب شد و فقط خاطرات برام مونده یادگار و گریه کار من

یادم یه شب که خیلی نارحت و عصبانی بودی و من نمی دونستم چی شده .بهت گفتم مهرداد اتفاقی افتاده گفتی :نه .........گفتم مهرداد نکنه از من خسته شدی می خواهی از من  جدا شی گفتی:نه این چه حرفی من تو رو میخوام میخوام مال من باشی کنارم باشی دیگه هم حرف خودت رو وسط نکش. نمی دونم چطور این حرف هارو فراموش کردی ...نمی دونم چی شد که یکدفه انقدر عوض شدی...نمی دونم چی شد که از من خسته شدی...نمی دونم برای چی رفتی...نمی دونم نمی دونم نمی دونم  چرا؟؟؟؟؟؟؟ 

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت 1:7 AM توسط دختر عاشق |




 
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/01/08ساعت 11:57 PM توسط دختر عاشق |



کسی را که دوست داری تو را دوست نمی دارد ،          

 کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نمیداری ،

 

 اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسید و این رنج است .

 

زندگی یعنی این ..........................            دکتــــــــــــر علی شریعتـــــــــی     

 

            

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/07ساعت 11:56 PM توسط دختر عاشق |



چرا ما آدما انقدر بی رحم شدیم؟
چرا دل عزیزا نمان را می شکنیم؟

این داستان کوتاه و جالبی .................
ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد...پشت خط مادرش بود..... پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت شب مرا از خواب بيدار كردي؟؟؟؟؟؟ مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب بيدار كردي..... فقط خواستم بگوي
م تولدت مبارك پسرم..... پسر از اينكه دل مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد.....صبح سراغ مادرش رفت.....وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با شمع نيمه سوخته يافت..... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود



امسالم گذشت اما حتی یک نفر هم روز تولد منو یادش نبود ولی اصلا مهم نیست چون کسی که دوست داشتم بهم تبریک بگه نگفت. میدونم یادش بود ولی بهم تبریک نگفت ولی نمیدونم چرا ...؟؟

 
+ نوشته شده در جمعه 1386/12/17ساعت 1:10 AM توسط دختر عاشق |



+ نوشته شده در یکشنبه 1386/12/12ساعت 0:4 AM توسط دختر عاشق |





همیشه میگن راز دلت را به هیچ کس نگو
به چشم خودت هم اعتماد نکن
اخه چشمات با گریه هاش راز دلت رو فاش میکنه
وقتی یه عاشق دلش میگیره وقتی با خدای خودش حرف میزنه گریش میگیره حلا این بار که به چشم خودش اعتماد نکرده بود پس چرا گریش گرفت ولی راز دلش هیچکس جز خدا نفهمید
حلا اون عاشق دل شکسته یه کم سبک شده
 

 
 

فقط می خوام اینو بگم هر وقت دیدی دلت گرفته دو رکت نماز بخوان با خدای خودت درد دل کن هم سبک
می شی و هیچ کس هم از راز دلت با خبر نشده


 
+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/08ساعت 0:9 AM توسط دختر عاشق |



 

برای مهرداد عزیزم


تو رفتي به سادگي

به همون ارومي كه اومدي رفتي

اومدن ارومت برام لذت بخش بود اما رفتن شروع اشوب بود

شروعه هر چي بدي بود

از اسمان بديها روي سرم باريد

كاش مي شد به تو گفت نرو اما تو به سادگي رفتي

گريه هاي من را ديدي اما رفتي

به سادگي پا روي دلم گذاشتي و رفتي

اصلا فكر اين روزا را نكرده بودم

فکر نمی کردم کسی که همیشه میگفت دوست دارم کسی که عاشقم بود

کسی که از تو چشماش می شود احساسشو فهمید

کسی که یه دنیا دوسش داشتم ودارم

کسی که حاظر بودم جونم براش هدیه کنم

ولی برای همیشه از پیشم رفت

كاش مي تونستم با گريه هام جلوت رودي بسازم كه ازش رد نشي

كاش مي شد اما نشد

دوري تو برام خيلي سخته

اما تو رفتي من موندم با یه دنیا خاطره

من موندم يه دنيا حرف نگفته

من موندم با یه دفتر شعر از شعرای قشنگ خودت

دفتری که باعث علاقه ی من و تو شد

حالا بايد تا ابد گریه کنم

حالادیگه كاري جز گریه ندارم

خیلی تنها شدم خیلی..............................

دوست داشتم وجود نداشتم تا اين لحظه ی رفتنت را ببینم اما بودم

مثل يه درخت تو هجوم تند باد پاييزي تمام برگهام را از دست داده بودم وخشك شده بودم

اما اون ته ها توي رشه هام هنوز يه چيزي بود كه اميدوارم مي كرد مي تونم زنده بمونم

وقتی تو اومدي گفتم دوباره عاشق مي شم دوباره تا اسمون پرواز مي كنم

دوباره سبز مي شم دوباره زنده زنده مي شم

اما دريغ كه تبر عشق تو خيلي تيز بود خيلي تيز

با اولين ضربه كه زدي من تموم شدم كارم به ضربات بعدي نكشيد

راحتم كردي بي درد

دوستت دارم خیلی زیاد و با یاد وخاطراتت زندگی می کنم

 

 
+ نوشته شده در دوشنبه 1386/12/06ساعت 0:8 AM توسط دختر عاشق |




سلام 
چند روزه اصلا حوصله ندارم از اینکه مطلب جدید به وبلاگ اضافه نکردم شرمنده
این هفته حتما به وبلاگ رسیدگی میکنم

 
+ نوشته شده در شنبه 1386/12/04ساعت 0:6 AM توسط دختر عاشق |




 
+ نوشته شده در جمعه 1386/11/26ساعت 2:9 AM توسط دختر عاشق |



 

معرفت

 

امروز آسمون دلش گرفته

 

می خواد گریه کنه بباره

 

واسه من تو نم نم بباره

 

کوچه هارو خیس کنه رد پاهاروپاک کنه 

 

اما...................ولی...................

 

چرا آدما می رن خونه هاشون

 

چراچتر می گیرن رو سراشون

 

چرا نباید خیس بشه چشاشون


+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 2:15 AM توسط دختر عاشق |



                   همیشه تنهایی را برای با تو بودن دوست داشتم   

 

                و حال فهمیدم

                     انتظار را به امید آمدنت دوست دارم







 
+ نوشته شده در سه شنبه 1386/11/23ساعت 0:56 AM توسط دختر عاشق |



نرسیده به درخت

 

کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتراست

 

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است

 

می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ

 

صفحه به در می آرد

 

پس به سمت گل تنهایی می پیچی

 

دو قدم مانده به گل

 

پای فواره ی جاوید اساطیر زمان می مانی 


+ نوشته شده در یکشنبه 1386/11/21ساعت 11:47 PM توسط دختر عاشق |





کلکسیون کدهای جاوا

example: